کشورهایی مانند آلمان، انگلیس و برخی اعضای اتحادیه اروپا با نادیده گرفتن حقایق موجود دو گام بلند جمهوری اسلامی ایران برای ادامه سیاست اعتماد سازی به فضاسازی تبلیغاتی مبنی بر عدم پذیرش این توافق و یا ناکافی بودن آن مبادرت ورزیدند. هرچند که این گونه رفتارها از سوی کشورهای غربی به امری عادی مبدل شده چرا که کشورهای مذکور صرفا خود را محور جهان دانسته و از پذیرش نقش سایر کشورها خودداری میکنند اما عملکرد کنونی آنها چند نکته آشکار میکند. اولا آنها اثبات کردند که ادعای آنها مبنی بر عدم رویکرد ایران به مذاکره و حتی اتهاماتی که براساس آن تلاش داشتند تا تهران را عامل شکست مذاکرات ۱+۵ معرفی کنند.

ادعای غیر واقعی بود، و در اصل این کشورها بودهاند که به مانع تراشی در مذاکرات پرداختند. آنها اثبات کردند که اهل گفت و گو نمیباشند و صرفا به دنبال دیکته کردن خواستههای خود به دیگران میباشند. ثانیا عملکرد این کشورها نشان داد که مساله آنها نه مبادله سوخت بلکه در اصل جلوگیری از دست یابی ملت ایران به حقوق هستهای خود است. به عبارت دیگر آنها برآنند تا با هر ابزاری به تعلیق فعالیتهای هستهای ایران بپردازند در حالی که براساس مفاد ان پی تی کشورهای دارنده دانش هستهای موظف به کمک رسانی به سایر کشورها برای دستیابی به دانش صلح آمیز هستهای میباشند.
کشورهای غربی نشان دادند که همچنان در توهم نظام سلطه قرار دارند و بازیگری هیچ کشور دیگری را نمیپذیرند. آنها با اعلام نارضایتی از نقش ترکیه و برزیل اثبات کردند که جامعه جهانی برای آنها صرفا چند کشور حق وتو در شورای امنیت هستند و بازیگری سایر کشورها از جمله کشورهایی مانند برزیل و ترکیه را که از اعضای غیر دائم هستند را نیز نمیپذیرند.
به هر تقدیر کشورهای غربی با موضع گیری انفعالی و غیر سازنده در برابر توافقنامه تهران در حالی برای رسیدن به اهداف خود فعالیت کردهاند اما در نهایت این مواضع به رسوایی دیگر برای آنها مبدل شده که مسلما چالشهای جهانی برای آنها به همراه دارد به ویژه اینکه جامعه جهانی با این رویکردها مخالف بوده و خواستار پایان دادن حاکمیت توهم نظام سلطه بر جهان است.